«من به این تسلیم مى اندیشم.»*
امروز سارا ی توی آینهها را دوست نداشتم. سعی کردم تقصیر را بیندازم گردن ابروها، یا تقصیر
کم خوابی دیشب. ته دلم میدانستم که همهاش تقصیر خودم است. تقصیر من که هنوز بعد این
همه سال اجازه میدهم یک نفر دیگر حال مرا تعیین کند.
امروز دلم میخواست یک نفر دوستم داشته باشد. دلم میخواست یک نفر خیلی خیلی خیلی
زیاد دوستم داشته باشد.....
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



«من به این تسلیم مى اندیشم.»*
